شاید بدتون بیاد...
چه غريب وار به مسلخ كشانديم خدا ! به كدامين گناه ناكرده؟ بارها تو را در ذهنم جباري ديدم كه چه ناجوانمردانه مرا در مقام توضيح نشاندي از چه و براي چه ؟ كه اشتباه تو را من زبان باشم اي خاموش ، اي سكوت با من حرف بزن غم من غمي است بسيار ژرف و سياه .از آدميان خسته ام از تو بيشتر از همه تا كي در آسمان هفتم نظاره گر مني ؟ تا كي من زبان تو باشم كه مرا ياري گفتن نيست هزاران فرياد ناشكفته در گلويم مراناي فريادي نمانده است....
+ نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 14:35 توسط سپیده
|
حرف زياد است ...